خلاصه پایان نامه شناخت عوامل موثر بر اهرم مالی شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار ایران
چکیده:
اهرم مالی یکی از مهمترین مفاهیم در مدیریت مالی و تصمیمگیریهای راهبردی شرکتها محسوب میشود. هر بنگاه اقتصادی برای توسعه فعالیتهای خود به منابع مالی نیاز دارد و نحوه تأمین این منابع میتواند بر سودآوری، هزینه سرمایه، ارزش شرکت و میزان ریسک مالی تأثیر مستقیمی داشته باشد. مدیران مالی همواره تلاش میکنند با انتخاب مناسبترین ترکیب منابع مالی، ضمن کاهش هزینه سرمایه، ارزش شرکت را افزایش دهند و بازده بیشتری برای سهامداران ایجاد کنند. ازاینرو، شناخت عوامل مؤثر بر اهرم مالی یکی از موضوعات اساسی در حوزه مدیریت مالی، ساختار سرمایه و تأمین مالی شرکتها به شمار میرود.
پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل مؤثر بر اهرم مالی شرکتهای پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار ایران انجام شده است. در این مطالعه، اطلاعات ۶۳ شرکت طی دوره زمانی ۱۳۸۷ تا ۱۳۹۱ مورد بررسی قرار گرفته و برای تحلیل دادهها از روش دادههای تابلویی (Panel Data) و نرمافزار EViews استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان میدهد که عواملی مانند داراییهای وثیقهای، سودآوری، نرخ مؤثر مالیات، اندازه شرکت، فرصتهای رشد، سپر مالیاتی غیر بدهی و شاخص صنعت بر میزان اهرم مالی شرکتها تأثیر معناداری دارند. این یافتهها میتواند مبنای مناسبی برای تصمیمگیری مدیران مالی، سرمایهگذاران، بانکها و اعتباردهندگان باشد.
یکی از مهمترین وظایف مدیران مالی، تصمیمگیری درباره تأمین منابع موردنیاز شرکت است. این تصمیم شامل انتخاب میان استفاده از بدهی، انتشار سهام یا بهرهگیری از منابع داخلی شرکت میشود. هر یک از این روشها مزایا و محدودیتهای خاص خود را دارند و انتخاب نادرست آنها میتواند هزینه سرمایه را افزایش داده و ارزش شرکت را کاهش دهد. به همین دلیل، ساختار سرمایه و میزان استفاده از بدهی همواره یکی از مهمترین موضوعات پژوهشهای مالی بوده است.
ساختار سرمایه به ترکیب بدهیها و حقوق صاحبان سهام در تأمین منابع مالی شرکت گفته میشود. اگر سهم بدهی در این ساختار افزایش یابد، شرکت از اهرم مالی بیشتری برخوردار خواهد بود. استفاده از اهرم مالی میتواند بازده صاحبان سهام را افزایش دهد، اما همزمان ریسک مالی و احتمال ناتوانی در ایفای تعهدات را نیز بالا میبرد. بنابراین، مدیران باید تعادلی میان مزایای استفاده از بدهی و هزینههای ناشی از آن ایجاد کنند تا ساختار سرمایه بهینه شکل گیرد.
در سالهای اخیر، رقابت شدید میان شرکتها و پیچیدهتر شدن شرایط اقتصادی موجب شده است که تصمیمهای مربوط به تأمین مالی اهمیت بیشتری پیدا کند. شرکتها برای اجرای طرحهای توسعه، افزایش ظرفیت تولید، ورود به بازارهای جدید و سرمایهگذاری در پروژههای سودآور، به منابع مالی کافی نیاز دارند. انتخاب شیوه مناسب تأمین مالی علاوه بر کاهش هزینه سرمایه، انعطافپذیری مالی شرکت را نیز افزایش میدهد و زمینه رشد بلندمدت را فراهم میکند.
یکی از مهمترین عوامل بررسیشده در این پژوهش، داراییهای وثیقهای است. داراییهای ثابت مشهود، بهویژه املاک، تجهیزات و ماشینآلات، نقش مهمی در افزایش توان شرکت برای دریافت تسهیلات بانکی دارند. هرچه میزان داراییهای قابل وثیقه بیشتر باشد، اعتبار شرکت نزد بانکها افزایش یافته و امکان استفاده از بدهی بیشتر خواهد شد. به همین دلیل، داراییهای وثیقهای یکی از مهمترین عوامل تعیینکننده اهرم مالی شناخته میشوند.
عامل مهم دیگر، سودآوری شرکت است. نظریههای مالی بیان میکنند شرکتهایی که سودآوری بالاتری دارند، معمولاً ترجیح میدهند سرمایهگذاریهای جدید خود را از محل سود انباشته تأمین کنند و وابستگی کمتری به منابع مالی خارجی داشته باشند. سودآوری مناسب موجب افزایش توان مالی شرکت، کاهش نیاز به استقراض و تقویت استقلال مالی میشود. در مقابل، شرکتهایی که سود کمتری دارند، برای اجرای پروژههای سرمایهگذاری ناچار به استفاده بیشتر از بدهی خواهند بود.
نرخ مؤثر مالیات نیز از جمله متغیرهای مهم این پژوهش است. مالیات یکی از عواملی است که بر تصمیمهای تأمین مالی تأثیر میگذارد، زیرا هزینه بهره بدهی معمولاً بهعنوان هزینه قابل قبول مالیاتی شناخته میشود و میتواند موجب کاهش مالیات پرداختی شرکت شود. به همین دلیل، بسیاری از شرکتها با در نظر گرفتن آثار مالیاتی، بخشی از منابع مالی خود را از طریق بدهی تأمین میکنند تا از مزایای سپر مالیاتی بهرهمند شوند.
در کنار نرخ مالیات، پژوهش به بررسی سپر مالیاتی غیر بدهی نیز پرداخته است. این مفهوم شامل مزایای مالیاتی ناشی از استهلاک داراییها، معافیتهای مالیاتی و سایر هزینههایی است که بدون ایجاد بدهی، مالیات شرکت را کاهش میدهند. وجود سپر مالیاتی غیر بدهی میتواند نیاز شرکت به استفاده از بدهی را کاهش داده و ساختار سرمایه را تحت تأثیر قرار دهد.
اندازه شرکت نیز یکی دیگر از عوامل مهم مؤثر بر اهرم مالی است. شرکتهای بزرگ معمولاً از اعتبار بیشتری نزد مؤسسات مالی برخوردار هستند، دسترسی آسانتری به بازار سرمایه دارند و میتوانند با هزینه کمتری منابع مالی جذب کنند. این شرکتها به دلیل تنوع فعالیتها و ریسک کمتر، امکان استفاده بیشتر از بدهی را نیز دارند. در مقابل، شرکتهای کوچک معمولاً با محدودیت بیشتری در جذب منابع مالی مواجه هستند و ممکن است هزینه تأمین مالی بالاتری پرداخت کنند.
پژوهش همچنین فرصتهای رشد را بهعنوان یکی از عوامل تعیینکننده ساختار سرمایه معرفی میکند. شرکتهایی که پروژههای توسعهای بیشتری در اختیار دارند، برای اجرای این پروژهها به منابع مالی بیشتری نیاز خواهند داشت. در چنین شرایطی، مدیران باید میان استفاده از منابع داخلی، انتشار سهام یا دریافت تسهیلات بانکی بهترین گزینه را انتخاب کنند تا ضمن تأمین منابع مالی، ساختار سرمایه شرکت نیز بهینه باقی بماند.
یکی از ویژگیهای مهم این تحقیق، بررسی همزمان عوامل درونی و بیرونی مؤثر بر اهرم مالی است. عوامل درونی شامل سودآوری، اندازه شرکت، ساختار داراییها و فرصتهای رشد هستند، در حالی که عواملی مانند نرخ مالیات، شرایط اقتصادی، وضعیت بازار سرمایه و شاخص صنعت در گروه عوامل بیرونی قرار میگیرند. بررسی همزمان این متغیرها موجب شده است که نتایج پژوهش تصویر جامعتری از عوامل مؤثر بر ساختار سرمایه شرکتهای ایرانی ارائه دهد.
از دیگر نوآوریهای این پژوهش، بررسی تأثیر شاخص صنعت و تعداد شرکتهای تابعه بر اهرم مالی است. این دو متغیر در بسیاری از مطالعات پیشین کمتر مورد توجه قرار گرفته بودند، اما نتایج تحقیق نشان میدهد که ویژگیهای هر صنعت و ساختار گروههای شرکتی نیز میتواند بر تصمیمهای تأمین مالی و میزان استفاده از بدهی تأثیرگذار باشد. این موضوع اهمیت تحلیل شرایط هر صنعت را در تصمیمهای مالی بیش از پیش آشکار میکند.
نتایج این پژوهش نشان میدهد که ساختار سرمایه و میزان اهرم مالی شرکتها تحت تأثیر مجموعهای از عوامل داخلی و خارجی قرار دارد و هیچ متغیری به تنهایی نمیتواند رفتار تأمین مالی شرکتها را توضیح دهد. مدیران مالی برای انتخاب مناسبترین ترکیب منابع مالی باید علاوه بر شرایط داخلی شرکت، وضعیت صنعت، سیاستهای مالیاتی، شرایط اقتصادی و فرصتهای سرمایهگذاری را نیز در نظر بگیرند. اتخاذ چنین رویکردی موجب کاهش هزینه سرمایه، افزایش انعطافپذیری مالی و در نهایت افزایش ارزش شرکت خواهد شد.
یکی از مهمترین یافتههای پژوهش، تأثیر مثبت داراییهای وثیقهای بر اهرم مالی شرکتها است. شرکتهایی که داراییهای ثابت و مشهود بیشتری در اختیار دارند، از توان بالاتری برای دریافت تسهیلات بانکی و جذب منابع مالی خارجی برخوردار هستند. بانکها و مؤسسات اعتباری معمولاً داراییهای ثابت را به عنوان وثیقه دریافت میکنند؛ بنابراین هرچه نسبت داراییهای وثیقهای بیشتر باشد، امکان استفاده از بدهی نیز افزایش پیدا میکند. این موضوع نشان میدهد که ساختار دارایی شرکت نقش مهمی در سیاستهای تأمین مالی و انتخاب منابع سرمایه دارد.
از دیگر نتایج مهم تحقیق، بررسی ارتباط سودآوری با اهرم مالی است. سودآوری یکی از شاخصهای اصلی سلامت مالی شرکت محسوب میشود و نشاندهنده توانایی شرکت در ایجاد بازده از منابع موجود است. شرکتهایی که سودآوری بیشتری دارند، معمولاً منابع مالی داخلی بیشتری در اختیار دارند و میتوانند بخش قابل توجهی از سرمایهگذاریهای خود را از محل سود انباشته تأمین کنند. در نتیجه، وابستگی آنها به استقراض کاهش مییابد و ساختار سرمایه متعادلتری خواهند داشت. این یافته با بسیاری از نظریههای مدیریت مالی و ساختار سرمایه همخوانی دارد.
نرخ مؤثر مالیات نیز یکی از عوامل اثرگذار بر اهرم مالی معرفی شده است. بهره بدهی به عنوان هزینه قابل قبول مالیاتی شناخته میشود و استفاده از بدهی میتواند موجب کاهش مالیات پرداختی شرکت شود. به همین دلیل، برخی شرکتها برای بهرهمندی از مزایای مالیاتی، بخشی از منابع مالی خود را از طریق استقراض تأمین میکنند. با این حال، افزایش بیش از حد بدهی نیز ریسک مالی را افزایش داده و احتمال بروز مشکلات نقدینگی و هزینههای ورشکستگی را بالا میبرد؛ بنابراین مدیران باید میان مزایای مالیاتی بدهی و ریسکهای ناشی از آن تعادل برقرار کنند.
پژوهش همچنین نشان میدهد که سپر مالیاتی غیر بدهی یکی دیگر از عوامل تعیینکننده ساختار سرمایه است. استهلاک داراییها، معافیتهای مالیاتی و سایر هزینههای قابل قبول مالیاتی بدون ایجاد بدهی، بخشی از مالیات شرکت را کاهش میدهند. در چنین شرایطی، شرکتها برای استفاده از مزایای مالیاتی الزام کمتری به دریافت وام خواهند داشت و ممکن است منابع مالی خود را از روشهای دیگری تأمین کنند. این موضوع بیانگر اهمیت تحلیل همزمان سیاستهای مالیاتی و تصمیمهای تأمین مالی است.
اندازه شرکت نیز تأثیر قابل توجهی بر اهرم مالی دارد. شرکتهای بزرگ به دلیل اعتبار بیشتر، سابقه فعالیت طولانیتر و دسترسی آسانتر به بازار سرمایه، امکان جذب منابع مالی بیشتری دارند. این شرکتها معمولاً هزینه تأمین مالی پایینتری پرداخت میکنند و در مقایسه با شرکتهای کوچک، انعطاف بیشتری در انتخاب ترکیب بدهی و حقوق صاحبان سهام دارند. در مقابل، شرکتهای کوچک به دلیل محدودیت منابع و ریسک بالاتر، ممکن است با دشواری بیشتری در تأمین مالی مواجه شوند.
یکی دیگر از متغیرهای بررسیشده، فرصتهای رشد است. شرکتهایی که برنامههای توسعهای بیشتری دارند، برای اجرای پروژههای جدید به منابع مالی بیشتری نیاز خواهند داشت. انتخاب روش مناسب تأمین مالی در این شرایط اهمیت زیادی دارد، زیرا استفاده بیش از حد از بدهی میتواند ریسک مالی را افزایش دهد و انتشار سهام جدید نیز ممکن است موجب کاهش کنترل سهامداران فعلی شود. بنابراین، شناخت فرصتهای رشد و هماهنگی آن با ساختار سرمایه یکی از مهمترین وظایف مدیران مالی است.
از نوآوریهای مهم این پژوهش، بررسی شاخص صنعت و تعداد شرکتهای تابعه به عنوان عوامل مؤثر بر اهرم مالی است. نتایج نشان میدهد که ویژگیهای هر صنعت، میزان رقابت، نوع فعالیت و ساختار عملیاتی شرکتها میتواند بر سیاستهای تأمین مالی اثرگذار باشد. همچنین شرکتهایی که دارای شرکتهای تابعه بیشتری هستند، معمولاً از ساختار مالی پیچیدهتری برخوردارند و تصمیمهای مربوط به تأمین مالی آنها تحت تأثیر روابط میان شرکتهای گروه قرار میگیرد. این موضوع نشان میدهد که تحلیل ساختار سرمایه باید علاوه بر ویژگیهای شرکت، شرایط صنعت و ساختار گروههای اقتصادی را نیز در نظر بگیرد.
به طور کلی، یافتههای این پژوهش بیانگر آن است که انتخاب ساختار سرمایه بهینه نیازمند بررسی همزمان عوامل مختلف مالی، اقتصادی و عملیاتی است. مدیران مالی نمیتوانند تنها بر یک شاخص مانند سودآوری یا اندازه شرکت تکیه کنند، بلکه باید مجموعهای از متغیرهای مؤثر را در فرآیند تصمیمگیری لحاظ نمایند. استفاده از چنین رویکردی موجب کاهش هزینه سرمایه، افزایش ارزش شرکت، بهبود بازده سرمایهگذاری و ارتقای توان رقابتی سازمان خواهد شد.
از منظر کاربردی، نتایج این پژوهش میتواند برای مدیران مالی، سرمایهگذاران، بانکها، اعتباردهندگان و تحلیلگران بازار سرمایه مفید باشد. مدیران با شناخت عوامل مؤثر بر اهرم مالی میتوانند ساختار سرمایه مناسبتری طراحی کنند، سرمایهگذاران قادر خواهند بود ریسک مالی شرکتها را دقیقتر ارزیابی کنند و بانکها نیز در تصمیمگیری برای اعطای تسهیلات، تحلیل کاملتری از وضعیت مالی شرکتها در اختیار خواهند داشت. در نهایت، این پژوهش به توسعه دانش مدیریت مالی و شناخت بهتر عوامل تعیینکننده ساختار سرمایه در شرکتهای پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار ایران کمک میکند.
فهرست پایان نامه شناخت عوامل موثر بر اهرم مالی شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار ایران
فهرست:
ندارد.
منبع:
منابع فارسی:
اردبیلی، محمد حسن. بیگلر، کیومرث. (1385). « بررسی ارتباط بین معیارهای ساختار سرمایه و ویژگی های عملکردی شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران » فصلنامه دانش و پژوهش حسابداری. شماره 6. ص 46.
افشاری، اسدالله. (1378)، مدیریت مالی در تئوری و عمل. تهران: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران.
آقایی، محمدعلی. جوان، علیاکبر. نظامی اردکانی، مهدی. موسوی، ابراهیم. (1388). «تاثیر مدیریت سود، اندازه شرکت و نسبت سودآوری بر ساختار سرمایه». فصلنامه مطالعات حساباری. شماره 25 .صص 87-103 .
باقر زاده، سعید (1382). «تیین الگوی ساختار سرمایه شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران» تحقیقات مالی، دوره 16.
پور حیدری، امید (1382) «بررسی عوامل تعیین کننده ساختار مالی در شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران» پایان نامه کارشناسی ارشد مدیریت، دانشگاه تهران.
پی.نوو، ریموند (1389). مدیریت مالی، ترجمه و اقتباس جهانخانی و پارسیان، مرکز تحقیق و توسعۀ علوم انسانی، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها(سمت).
سایت سازمان بورس اوراق بهادار تهران www.tsetmc.com
سایت مرکز پردازش اطلاعات مالی ایران www.fipiran.com
سجادی، سید حسین. محمدی، کامران. سلگی محمد. (1390). «بررسی تاثیر ویژگی های شرکت بر روی ساختار سرمایه شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران». فصلنامه علمی-پژوهشی تحقیقات حسابداری. شماره 10.
سجادی، سیدحسین. جعفری، علیرضا (1386). «بررسی ساختارسرمایه شرکتهای کوچک و کارآفرین » تحقیقات مالی. شماره 24 . صص 33 – 56.
سینایی، حسنعلی. رضاییان، علی (1384). « تاثیر ویژگی های شرکتها بر ساختار سرمایه (اهرم مالی ) شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران ». پژوهشنامه علوم انسانی و اجتماعی. سال پنجم . شماره 15 . ص 124
سینایی، حسنعلی. نیسی، عبدالحسین. (1384) «بررسی عوامل موثر بر اندازه استفاده از اهرم مالی در شرکتهای سهامی عام پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران ». فصلنامه مطالعات حسابداری . سال اول. شماره 4. ص 129
شباهنگ، رضا (1381). تئوری حسابداری جلد اول، مرکز تحقیقات تخصصی حسابداری و حسابرسی، سازمان حسابرسی.
محمودیان، فرشته. (1382)، مدل تعدیل بافت سرمایه شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادارتهران. پایان نامه کارشناسی ارشد، مؤسسه عالی آموزش و پژوهش در برنامه ریزی و توسعه
نمازی، محمد و شیرزاد،جلال (1384). «بررسی رابطه ساختار سرمایه با سودآوری شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران (با تاکید بر نوع صنعت)» بررسی های حسابداری و حسابرسی ،سال دوازدهم ،شماره 43.
نیکبخت، محمد رضا. پیکانی، محسن (1388) «بررسی بین ساختار سرمایه و معیار حسابداری ارزیابی عملکرد شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران». تحقیقات مالی. دوره 11.صص 89-104.
یزدانی،ناصر وجهانخانی،علی (1373). «بررسی تاثیر نوع صنعت، اندازه، ریسک تجاری و درجه اهرم عملیاتی شرکتها بر میزن به کارگیری اهرم مالی در شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران» فصلنامه مطالعات مدیریت،شماره 17و18
منابع خارجی:
Abor. J (2005), The effect of capital structure on profitability: empirical analysis of listed firms in Ghana, Journal of Risk Finance, 6(5), , 438-445.
Abor. J (2006), Debt policy and performance of SMEs: Evidence from Ghanaian and South African Firms, The Journal of Risk Finance, 8(4), 364-380.
Afza. T and A. Hussain (2011), Determinants of capital structure: A case study of automobile sector of Pakistan, Interdisciplinary Journal of Contemporary Research In Business, 2(10), , 219-230.
AL- Shubiri, Faris.(2010), " Determinants of Capital Structure Choice: A Case Study of Jordanian Industrial Companies ", An-Najah Univ. J. of Res. (Humanities), Vol. 24(8).
Al-Qaisi. K (2010), The capital structure choice of listed firms on two stock markets and one country, The Business Review, Cambridge, 16(2), , 155-160.
BAUER, Patrik. (2004)."Determinants of Capital Structure Empirical Evidence from the Czech Republic" Finance a uver – Czech Journal of Economics and Finance, 54.
Biger.N, N.V. Nguyen and Q.X. Hoang (2008), The determinants of capital structure: Evidence from Vietnam, International Finance Review, 8, ,307-326.
Booth.A, A. Demirguc-Kunt and V. Maksimovic(2001), Capital structure in developing countries, Journal of Finance, 56(1), , 87-130.
Bradley. Michael, Jarrell. Gregy A.And Kim. E. Ham, (1984). "On The Existence of Capital Structure: Theory And Evidence " Journal of Finance, VOL 3.
De Angelo, H., & Marsalis, R.W. (1980). Optimal Capital Structure Under Corporate and Personal Taxation. The Journal of Finance, 8, 3-29.
Gill.A, N. Biger, C. Pai, and S. Bhutani(2009), The determinants of capital structure in the service industry: evidence from United States, The Open Business journal, 2, , 48-53.
Harris, M., Ravi, A. (1991). The Theory of Capital Structure. The Journal of Finance, 1(46), 297-355.
Jensen, Mac, & Macklin, W.(1976). Theory of the Firm: Managerial Behavior, Agency Costs, and Ownership Structure. The Journal of Finance,(3), 305-360.
Jensen, Mac.(1986). Agency Costs ofFree Cash Flow Corporate Finance and Takeovers. The Journal of Finance, 76, 323-329.
Leland, H., Pyle, D. (1977). Informational Asymmetries, Financial Intermediation. The Journal of Finance, 2(1), 371-387.
M.P. Odit and Y.D. Gobardhun (2011), The determinants of financial leverage of SME's in Mauritius, The International Business & Economics Research Amarjit Gill and Neil Mathur 37 Journal, 10(3), , 113-125.
Miller, M. H. (1988). The Modigliani - Miller proposition after Thirty Years. The Journal of Economic Persecutions, 4(2), 99-120.
Myers, S. C. (1984). Capital Structure puzzle. The Journal of Finance, 39, 575-592.
Myers, S., & Male, N. (1984). Corporate Financing and Investment Decisions when Firm Have information that Investors Do not Have. The Journal of Finance, 13, 178-221.
Myers. S. C. (2001). Capital Structure. Journal of Economic Perceptions, 15(2), 81-102.
Rajan R. G, and Zingales L. (1995), "What do we know about Capital Structure? Some evidence from International Data", The Journal of Finance, 50(5): 1421-1460.
S. Bhaduri (2002); “Antecedents of capital structure choice: a study of the Indian corporate sector”, Applied Finance Economics, Vol. 12, pp.
S. Titman & R. Wessels (1988); “The determinants of capital structure choice”, Journal of Finance, Vol. 4, pp. 1-19.