پایان نامه کارشناسی ارشد رشته ی زبان وادبیات فارسی
چکیده
«کارما» قانون عمل و عکس العمل ، قانون تابش و بازتابش ، واژه ایست سانسکریت که در فصل نخستین به تفصیل به تعریف آن پرداخته ایم .
این قانون را در مثنوی معنوی مولانا و حدیقه الحقیقه ی سنایی بررسی کردیم. پیش فرض ما این بود که این قانون با توجه به جنبه های مختلف آن و کاربردهای گوناگونش ، در مثنوی و حدیقه با گستردگی وجود داشته باشد ؛ هم چنین انتظار داشتیم که کارما در مثنوی بیش از حدیقه باشد .
با ارائه ی نمونه های متعدد دریافتیم که کارما در هر دو اثر به وضوح قابل شناسایی و بررسیست .
دریافتیم که در مثنوی معنوی ، چه در قالب داستان ها و حکایات و چه در قالب ابیات به طور مجزا به وفور به قانون کارما برمی خوریم.
این قانون به قدری در مثنوی حضور دارد که در نتیجه گیری بیان داشته ایم با مسامحه می توان مثنوی را سراسر قانون عمل و عکس العمل دانست .
در حدیقه نسبت به مثنوی حضور این قانون کمتر است ؛ ولی باز قابل بررسی و تحلیل است که بدان پرداخته ایم.
ریشه شناسی قانون کارما در ادیان مختلف ، مخصوصا ادیان آسیای شرقی نیز بررسی گردید و نمونه هایی از تأثیرگذاریشان روی ادبیات ما ، ارائه گردید.
مقدمه
کارما درسانسکریت به معنی" عمل "؛ درادیان هندو، بودا وسیک اعمالی که از رهگذر باززایی یا تناسخ از حیاتی به حیات دیگر فرد منتقل می شوند . هدف مومنان این است که خود را از چرخه ی باززایی برهانند و به اتحاد با خدا یا نیروانا دست یابند . درادیان هندو و سیک ،همه ی اعمال شخصی ،عمدی وغیرعمدی ، درتناسخ منتقل می شوند و سرنوشتی بهتر یا بدتر را برایش رقم می زنند . در دین بودا، کارما تنها از اعمال عمدی تأثیر می پذیرد و گرایش هایی به وجود می آورد که در چرخه ی سمسارا از تولدی به تولد دیگر منتقل می شود .
کارما ، جزء چهار اصل اساسی ادیان هندوست که در فصل نخستین ، به تفصیل بدان پرداخته ایم .
در این زمینه ، به بیان مفاهیم لغوی و اصطلاحی کارما ، تناسخ ، نیروانا و ... اشاره کرده ایم و نشان دادیم که کارما در معنای گسترده ی خود ، تناسخ را در بردارد و برای رهایی از چرخه ی تناسخ و سامسارا ، باید به نیروانا رسید و فنا را برگزید.
بررسیدیم که اندیشه ی کارما در ادیان آسیایی گستردگی چشم گیری دارد ؛ به طوری که پایه و اساس بسیاری از مفاهیم دینی آنان در این راستاست. به طور اجمالی به برخی از ادیان آسیایی مثل هندو ، بودا ، سیک و ... اشاره کرده ایم و کارما را در آن ها کاویده ایم.
پس از واکاوی کارما ، این قانون جهان شمول را در مثنوی و سپس در حدیقه بررسی کردیم . طبق پیش فرضی که داشتیم ، کارما در مثنوی به فراوانی قابل مشاهده و تحلیل بود ؛ چه در ابیات به طور مجزا و چه در بسیاری از حکایات به طور ضمنی و کلی .
در حدیقه ی سنایی هم ابیاتی که کارما را نشان می داد ، دیده شد ؛ ولی به نسبت مثنوی ، بسیار کمتر.
سیر اندیشه ی کارمایی و تأثیرپذیری از ادیان آسیایی در ادبیات فارسی هم به اجمال بررسی شد.
در پایان ذکر این مطلب ضروری به نظر می رسد که چرا ما قبل از سنایی به مولانا پرداخته ایم و او را اول مورد بررسی قرار دادیم ؛ دلیل این کار فراوانی و حجم بالای این اندیشه در مثنوی به نسبت حدیقه است که جای کار بسیاری برای نگارنده گذاشته بود ؛ لاجرم ترجیح دادیم مثنوی را پیشتر از حدیقه بررسی کنیم ؛ولی در فصل پایانی و نتیجه گیری رعایت زمان و تقدم سنایی را کرده ایم.
باشد که تلاش نگارنده در این باب ، چراغی در راه معرفت و انسانیتش قرار گیرد و امید است که خداوند یکتا ، به علم و تلاش ما آن چیزی را عطا کند که در راهش بدان نیازمندیم
دراین فصل، ابتدا باید به تعریف کارما در برخی فرهنگهای لغت ودایره المعارفها بپردازیم؛ ولی پیش از آن باید اشاره کنم که واژه ی کارما دربسیاری از فرهنگ ها ی لغت اصلا موجود نیست ودر کتب ادیان به طور اجمالی درباب این واژه ومفهوم آن صحبت شده است. به دلیل ارتباط وهماهنگی قانون کارما به صورت عام ،با تناسخ، معانی این واژه آورده خواهد شد .
کارما : درسانسکریت به معنی" عمل "؛ درادیان هندو، بودا وسیک اعمالی که از رهگذر باززایی یاتناسخ از حیاتی به حیات دیگر فرد منتقل می شوند . هدف مومنان این است که خود را از چرخه ی باززایی برهانند و به اتحاد با خدا یا نیروانا دست یابند . درادیان هندو و سیک ،همه ی اعمال شخصی ،عمدی وغیرعمدی ،درتناسخ منتقل می شوند وسرنوشتی بهتر یا بدتر را برایش رقم می زنند . دردین بودا، کارما تنها از اعمال
عمدی تأثیر می پذیرد وگرایش هایی به وجود می آورد که در چرخه ی سمسارا از تولدی به تولد دیگر منتقل می شود . شخصیت دائم وثابتی متصور نیست ،زیرا بوداییان به نفس یا روح مجزا ومستقلی که بتواند از حیاتی به حیات دیگر منتقل شود ، اعتقادندارند . این عقیده را "اناتا" به معنی "فقدان نفس " می نامد؛ با وصول به نیروانا ، کارما از میان می رود (دانش نامه ی دانش گستر ،، ج 12:مدخل کارما).
تناسخ : ( یا: تجسد: حلول ) باوربه امکان بازگشت نفس گیاهی یا حیوانی وروح انسانی پس از مرگ به کالبد خود یا دیگری برای زندگی مجدد . عقیده ی تناسخ در فلسفه ی فیثاغورث یا افلاطون ودر آیین های مصر باستان ،بودا، هندو، چین ، سیک و در میان برخی از بدعت گذاران مسیحی مانند کاتارها وتئوزوفی ،یافت می شود. درآیین هندو مفهوم تناسخ ،گذار نفس فردی از هنگام تولد ازمراتب پست تا عالی ورسیدن به مرحله ی رهایی یا مشکا است. ، درتفکر هندی اتکای نفس به بدن از لباسی که می پوشد یا خانه ای که در آن زندگی می کند، بیشتر نیست ؛ اعتلای نفس تا مرتبه ی انسانی ،خود به خود رخ می دهد ،ولی پس از ورود به بدن انسان ،خود آگاهی پیدا می کند ورشد آن صورت دیگری می یابد ومتضمن اختیار وتلاش است . جیوا (نفس) در آغاز ورود به بدن ،خواهان لذات جسمانی وشرایط ویژه ی خویش است، اگربه وحشی گیری وشقاوت گرایش یابد ،ممکن است درزندگانی دوباره به بدن حیوانی باز گردد، چون تکرار کامیابی های دیگر اجتماعی، ثروت، قدرت وشهرت می رود .پس از آن که این مرحله یدوم نیز در نظرش پیش پاافتاده جلوه کرد ،به قبول مسئولیتهای بیشتر در جامعه ورسیدگی به زندگی همنوعان رومی آورد. این مرحله ی سوم نیز باید دوره ی خود را طی کند تانوبت به مرحله ی چهارم ونهایی که رهایی از تناسخ است .نوزایی نفس یا روح انسانی یا جیوا برطبق کارمای آن صورت می گیرد . بوداییان نیز به کارما معتقدند؛ ولی از آنجایی که نفس یاروح رامتمایز ومجزا نمی شناسند که از حیاتی به حیات دیگر منتقل شود ،نوزایی را به معنی حلول آن نمی گیرند .این به مثابه ی آزادی شخص یا نیروانا است. تفکر غربی در غرب اعتقاد به تناسخ تا قرن 4 م شایع بود ،ولی ظاهرا مبنای دینی نداشت وبیشتر در مکاتب فلسفی یا عرفانی یافت می شد. مفهوم تناسخ با بدنه ی اصلی الهیات مسیحی سازگاری ندارد .اسلام نیز رسما مخالف تناسخ است ؛ولی بعضی از فرقه های اسلامی یا منتسب به اسلام ،اعم از عرفانی یا غیر عرفانی ،به نوعی با تناسخ ارتباط دارند که ربطی به اسلام راستین ندارد. فلاسفه تعلق روح را به یک قالب دیگر برچهار گونه می دانند :قالب دوم ،یا جسم انسان است یا حیوان یا نبات یا جماد .گونه ی اول را نسخ ، وگونه های دیگر را به ترتیب مسخ ،رسخ وفسخ نامیدهاند . برحسب آنکه روح به بدن یا مادون بدن اولی تعلق بگیرد، یا مافوق ،تناسخ را نزولی یا صعودی می خوانند؛ همچنین اگر روح با سیر ترتیبی به قالب دیگر تعلق بگیرد ، نحوه یتناسخ اتصالی است واگر بدون ترتیب باشد ،انفصالی . حال حصول این اقسام یا در عالم ماده است یادر ملکوت . دراین تقسیم 32 گانه که با احتساب تقسیمهای دیگر متجاوز از صد گونه است ، پارهای از اقسامی باطل واقسامی درستند.
از سویی باتحلیل وعدم تحلیل در فیض الهی ولزوم معتل بودن نفس در هنگام انتقالبه بدن دیگر واز سوی دیگر باتحلیل عقلانی ذاتی بودن تعلق نفس به بدن جایی برای قبول تناسخ نمی ماند(همان: مدخل تناسخ).
نیروانا : به زبان سانسکریت یعنی فنا ؛در فلسفه ی دینی هند نوعی حالت متعالی رها از رنج وفارغ از هستی محسوس فردی ،هدف غایی دینی که هویتش بیشتر اوقات با آیین بودا شناخته می شوداین واژه مشتق از فعلی است به معنی سرد شدن یا خاموش کردن مانند خاموش کردن شمع معنی نهفته در این واژه شعله های هوس نفرت وآز ونادانی فقط در حالت نیروانا خاموش می شود بارسیدن به نیرواناچرخه ی بی پایان تناسخ باز می ایستد.درحوزه ی پژوهش های غربی مجادله های فرا وانی در خصوص ماهیت آن جریان داشته، عده ای از دانش پژوهان اعتقاد دارند که نیروانا محضفنای کامل است وعده ای دیگر آن را سعادت ابدی تعبیر می کنند. این هردوعقیده مسئله آفرین هستند؛ زیرا نیروانا اصولا وصف نا شدنی است و فقط به نحو مستقیم وشهودی می توان آن را شناخت. بوداییان ماهایانا درآسیای شرقی نیروانا را به منزله ی هدف بیرونی، بلکه مربوط به عمق وجود شخص تعبیر می کنند که فقط نیاز به شناخته شدن دارد. آنان از نیروانا با تعبیراتی چون بوداییت ،چنان شدگی وتهی شکستگی سخن می گویند
Abstract
Through the present study, we intend to analyze and compare the rule named as “kaarmaa” in two works: Mowlaanaa’s Masnavi Manabí and Hadiqatolhadiqeh by Sanaa’yi. In the first chapter we presented a definition of “Kaarmaa”, and then analyzed it’s origin and it’s root and also it’s appearance in different religions. Besides, we had a short refer to the reincarnation and it’s stance in Islam. The premise is that under the influence of Hinduism and beyond that as a heavenly rule there will be discovered so many parts in both Masnavi and Hadiqatolhadiqeh concerning the rule “Kaarmaa”.In accordance with the same belief we found out so many of such parts in Hadiqatolhadiqeh that have been studied in an independent chapter, but what about Mowlaanaa and his Manabí? Only with a bit exaggeration, it can be said that Manabí is all about “Karma” whether in the verses or all through its stories. Such parts have been all studied in some chapters and some instances have been also referred. The study was done with a hope of becoming a start point to the acquisition of Allah knowledge…